نوشتن از احساسات کار سختی است، چرا که احساسات به حسب علم اپیستمولوژی از علوم حضوری است و بخواهد از عاطفه به کلمه تبدیل شود مراحل سختی را می‌گذراند که اگر خوب هم از کار در بیاید در آخر‌ ممکن است کسی این حس را از کلمات نچشد، در هر صورت من عواطف خودم را می‌نویسم:

حضرت آقا که سیدی است از نسل پیامبر وقتی در جریان فتنه ۸۸ آن طور گلایه می‌کرد و همه یکصدا گریه می‌کردند ما دلمان می‌لرزید.

وقتی خاطره سر بریدن‌های سپاهیان در شهرهای کردستان به دست ضد انقلاب را می‌خوانم یا درباره پسر بچه‌ای می‌شنوم که به دست منافقین پای سفره افطاری سر بریده شد عصبانیت و ناراحتی را با هم درونم حس می‌کنم.

درد آور از تمام این‌ها عاطفه سرشار امام حسین است که وقتی آن طور با سرعت خودش را پیش بدن تکه تکه علی اکبر رساند و اشک‌هایش صورتش را خیس کرده بود و صدای هق هق‌ش در صحرا پیچیده بود، به علی گفت بعد از تو لعنت به این دنیا و بعد زینب بود که خودش را دوان دوان رساند و روی بدن علی اکبر انداخت.

تصور این صحنه‌‌ برای من شبیه مچاله شدن دل و گلو و یک چیزی پشت چشم‌هایم است و بعد سوزشی غمگین که از سرم در قفسه سینه‌ام پخش می‌شود و بعد انگار چیزی در قلبم خالی می‌شود و.

آقا گریه کنید، من بلد نیستم.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

لوله پلی اتیلن و لوله کاروگیت از سمت مشرق الکسیس چت.خاش چت.سون چت.اینازچت.ساحل چت.ایرانشهرچت.نیکشهرچت.مهرستان چت.سراوان چت میز عسلی و جلو مبلی چوبی مدرن مدل گشنیز خسته شدم از درد کشیدن آموزش بسکتبال به صورت حرفه ای